




كاش بودي تا دلم تنها نبود
مرغ عشقي بودم ، در قفس بودنم آمدي جانم ربودي ، مانده ام بي قفسم
دل به تنهايي سپردام ، اما چــــــــرا در فضاي بي كسي از من ربودي قفسم
مشنو از من ، من كاروان تنــــهائيم بپـــــــرس از دل ، دل آزاد در قفســـــــــم
با تو گويم از غم تنهائيم ، امــــــــــا نشنــــــيده بگريختـــــي با دلم از قفسـم
تا كي توانم درد تنهايي ، ندانــــــم با تــــــــــــــــو آزادم ، مــــــن در قفســــم

شبی بی حوصله رفتی ،دعا کردم که برگردی
خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که برگردی
ار پیچک خاموش و سرد باغچه ماندم
نمی دانی کجا رفتم ،چها کردم

گويم از تو ، با تو بودن را ولـــــــــــــي كاش مي شد از تــــو با تو آشنـــــــا
من نمي دانم چرا اين قسمت است در مرگ زنـــدگي را قسمت اســــت
ازتو مي پرسم اي دل بيچــــــــاره ام تــــا به كـــي داري هواي آشنـــــــــا
در بــــــــــــــراي بودنم نيست بودني از غــــــــم تنهايــــي ام اي آشنــــــا
جدايــــــــي را قسمت كرد ، قسمتم از اين قسمت چه گويــم با قسمتم
سرشتــــــــم را كسي از سر نوشت زين پس آشنا هم مرا در غم نهــــاد
تا به تو گفتــــــــــــــــــــم دل ديوانه را مرا با دوري ات در هم نهادي آشنـــا
زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به سختي تنهايی


خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|